پرنیان

نبشتم بشاهی همی سالیان همه پوشش از خز و از پرنیان

+ شکسپیر-شعر انگلیسی با ترجمه فارسی

 

 

چرا زکات حسن و جمالت را بر عشاقت ارزانی نمی داری؟

چرا تو یادگاری باز نمی نهی از جمال شورانگیز خود ؟

دنیای فانی در گذر است و مرگ فرا می رسد

روزگار را کرامت است و آزادگان

را بر می انگیزد

زیبارویانی که سخاوت را بر نگزیده اند

چرا چنین فریفتارند ؟

طبیعت این جمال سخاوتمندانه را بر تو ارزانی بخشیده است ،

تا بر دیگران نثار کنی ....

این بهره نا پایدار زیبایی را بر تو ارمغان کرده است

تا بدان روزگار را به سرخوشی بگذرانی 

چرا نباید دیگران از جمال تو زکات بر گیرند ؟

روزگاری چند زندگانی خواهی سپرد

تا چه زمانی می خواهی از عشق بی بهره باشی ؟

تو فریفته زیبایی  شکرانگیز خود هستی

افسوس که از حسن جمال خود بهره بر نگرفته ای

طبیعت زیبایی ترا خواهد ربود ، آنگاه تو جز حسرت

چه بهره ای خواهی داشت ؟ آیاکسی بر افسوس تو شنوا خواهد بود ؟

آنگاه تو حظٌی از جمال خود بر نگرفته باید

به دنیای فانی ره سپری

چرا بیهوده روزگار می گذرانی

عشق بورز تا هستی !

منبع: http://www.archivebehdad.com

 

Sonnets Shakespeare

       Unthrifty loveliness , why dost thou spend Upon thyself thy beauty's legacy ? Nature's bequest gives nothing , but doth lend , And , being frank , she lends to those are free . Then , beauteous niggard , why dost thou abuse The bounteous largess given thee to give ? Profitless usurer , why dost thou use So great a sum of sums , yet canst not live ? For having traffic with thyself alone , Thou of thyself thy sweet self dost deceive . Then how , when nature calls thee to be gone , What acceptable audit canst thou leave

شکسپیر

گنج غزل  

 

نویسنده : ملیحه دادور ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٤